شهاب الدين احمد سمعانى

326

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

كردم كه با سلطانان كنند ، و تو با من آن كردى كه با بندگان كنند . اى ما را از خود به گله كرده و ما از تو گله ناكرده . اى بس كه ما گلهء تو با تو به سرّ گفته 6 و با خلق از تو بجز شكر ناگفته . شعر و اذا عتبت على الصّديق شكوته 7 * سرّا اليه و فى المحافل اشكر اى لوم ترا به كرم مقابله كرده ، اى بد ترا نيكى جزا داده ، اى ما ترا با بىنيازى خود به رسالت رسل به درگاه خود خوانده و تو با نيازمندى خود از ما فارغ بوده ، اى ما همه موجودات را رقم مهجورى بركشيده و در شبانروزى سيصد و شصت تيز لطف به دل تو كرده ، اى ما قدر تو از قدر همه مكوّنات در گذرانيده و تو قدر خود نادانسته ، اى ما ترا از اهل خلقت مصون و محروس آفريده و تو خود را به ناارزانيان متبدّل كرده 8 ، اى ما آنچه كفايت روزگار تو است ضمان كرده و قباله نبشته و تو به وعدهء ما به ديدهء تهمت‌آلودهء خود بيرون نگرسته ، اى ما به خودى خود حاجت تو روا كرده و تو به معارضه بيرون آمده ، اى در خود نيست بوده و به احسان ما هست گشته ، اى در هستى خود بىنشان بوده و به احسان ما نشان يافته ، اى تو هيچ عهد با ما نگاه نداشته و ما هيچ عهد ترا بر زمين نازده ، اى تو هيچ امر ما را رعايت ناكرده و ما همه احوال ترا به عين رعايت تصفّح كرده ، اى آنكه پيش از آنكه بر تو چيزى واجب گردانيده حق تو بر كرم خود واجب كرده ، اى آنكه به من عزيز گشته به درگاه ديگرى مرو و نياز بر مخلوقى عرضه مكن كه ذليل گردى و نوميد بازگردى . / a 108 / مفاتيح آسمان و زمين و مقاليد كنوز عالم در قبضهء قدرت ماست ، كيست در عالم كه اگر ما درى بگشاييم ببندد ؟ و كيست كه اگر ما درى ببنديم بگشايد ؟ ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها . لا مانع لما اعطيت و لا معطى لما منعت 9 . سلطانان دنيا چون به حضرت ايشان شوند مىنگرند تا كيست كه جامهء او فاخرتر و حشمت او بيشتر ، تا حاجت او روا كنند 10 ، ما مىنگريم تا كجاست گدايى ، تا حاجت وى روا كنيم ؛ كجاست بينوايى ، تا به مراد وى كار كنيم ؛ كجاست ژنده‌پوشى ، تا حكمى كه رانيم به درخواست وى رانيم ؛ كجاست درماندهء رانده‌اى ، تا خلعت لطف كه پوشيم به كتف وى پوشيم . آن ضعيف بينوا را مىبينى كه به نزد خلق خوار است 11 به حضرت ما آى تا وى را بينى كه هيبت شيران و قوّت پيلان دارد ، آن راندهء مردودى را كه كس وى را نپذيرد به درگاه ما آى تا ناز كردن وى بينى ، آن تاختهء هر درى را كه همه كس دامن از وى در كشند به سراپردهء